حفظ ترتیبی سوره ی مبارکه ی نازعات

محتوای سوره نازعات

این سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل معاد دور می‏زند، و روی هم رفته در شش بخش خلاصه می‏شود:

1- نخست با قسمهای مؤکدی که ارتباط با مساله معاد دارد روی تحقق این روز بزرگ تکیه و تاکید می‏کند.

2- در مرحله بعد به قسمتی از مناظر هول‏انگیز و وحشتناک آن روز اشاره می‏نماید.

3- در بخش دیگر اشاره کوتاه و گذرائی به داستان موسی و سرنوشت فرعون طغیانگر دارد که هم مایه تسلی خاطر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان است و هم هشداری به مشرکان طغیانگر، و هم اشاره‏ای است به اینکه انکار معاد انسان را به چه گناهانی آلوده می‏کند.

4- در بخش بعد نمونه‏هائی را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین که خود دلیلی است برای امکان معاد و حیات بعد از مرگ بر می‏شمرد.

5- بار دیگر به شرح قسمتی دیگر از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ و سرنوشت طغیانگران و پاداش نیکوکاران می‏پردازد.

6- سرانجام در پایان سوره بر این حقیقت تاکید می‏کند که هیچکس از تاریخ آن روز با خبر نیست، ولی همین اندازه مسلم است که نزدیک است.

انتخاب نام نازعات برای این سوره به خاطر نخستین آیه آن است

تفسیر آیات

در این سوره خبرهای مؤکدی از وقوع قیامت آمده، و از طریق تدبیر ربوبی که نتیجه‏اش تقسیم شدن مردم به دو طایفه بهشتی و دوزخی است، بر وقوع آن استدلال کرده، و در آخر با اشاره به اینکه از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) می‏پرسیدند که قیامت چه وقت است؟ و با پاسخ به این سؤال سوره را ختم می‏کند، و از سیاق این سوره بر می‏آید که در مکه نازل شده است.

و النازعات غرقا و الناشطات نشطا و السابحات سبحا فالسابقات سبقا فالمدبرات امرا مفسرین در تفسیر این آیات پنجگانه اختلاف عجیبی به راه انداخته‏اند، ولی همه آنان  اتفاق دارند بر اینکه پنج سوگند است از خدای تعالی، و بیشترشان گفته‏اند جواب قسم حذف شده، و تقدیر کلام اقسم بالنازعات و اقسم بالناشطات ... است، و معنایش این است که من به این نامبرده‏ها سوگند می‏خورم که شما بطور یقین مبعوث خواهید شد.

و النازعات غرقا - بعضی گفته‏اند: مراد از نازعات فرشتگانی هستند که جان مردم را هنگام مردن نزع می‏کنند و از اجساد بیرون می‏کشند، و کلمه غرقا مصدری است که چون زوایدش حذف شده مطلب را بیشتر تاکید می‏کند، و تقدیر آن و النازعات اغراقا و تشدیدا فی النزع است، یعنی سوگند می‏خورم به فرشتگانی که در کندن جانها از بدنها اغراق می‏کنند، و به سختی آن را می‏کنند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد از آن، ملائکه‏ای هستند که ارواح کفار را از بدنهایشان با شدت می‏کنند.

بعضی دیگر گفته‏اند: اصلا منظور از نازعات خود مرگ است، چون مرگ است که ارواح را از بدنها بطور کامل بیرون می‏کشد.

بعضی هم گفته‏اند: مراد از نازعات، ستارگان سیاری هستند که از افقی کنده می‏شوند و در افقی دیگر طلوع می‏کنند، و معنایش این است که سوگند می‏خورم به سیارگان که از مطلع خود طلوع نموده، در مغربهای خود غروب می‏کنند.

و بعضی گفته‏اند: مراد از آن، کمان‏ها است که تیر را با کشیدن زه تا آنجا که جا دارد از جای خود کنده، به طرف دشمن پرتاب می‏کند.

و بنابراین سوگند به تیر و کمان مجاهدین در راه خدا، و یا به خود مجاهدین است.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد از آن، وحشی‏ها هستند که بسوی دشت‏های سبز می‏روند.

و الناشطات نشطا - کلمه نشط به معنای جذب، و نیز خروج و اخراج به ملایمت و سهولت است، و نیز به معنای گره‏گشایی است.

بعضی از مفسرین گفته‏اند: مراد از ناشطات ملائکه‏ای هستند که ارواح را از اجساد بیرون می‏کشند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد ملائکه مخصوص هستند که مامور گرفتن جانهای مؤمنین از اجسادشان به رفق و سهولتند، همچنان که مراد از جمله قبلی ملائکه‏ای هستند که جانهای کفار را با شدت از اجساد آنان بیرون می‏کشند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد ملائکه‏ای است که ارواح کفار را از اجساد آنان نشط می‏کنند و می‏برند.

و بعضی گفته‏اند: مراد از ناشطات، ارواح خود مؤمنین است.

و بعضی گفته‏اند: ستارگانند، که از افقی به افق دیگر نشط می‏کنند و می‏روند.

و بعضی گفته‏اند تیرها هستند که در جنگها از کمان بیرون می‏روند.

و بعضی گفته‏اند: مرگ است، که ارواح را از اجساد بیرون می‏برد.

و بعضی گفته‏اند: وحشیانند که از ناحیه‏ای به ناحیه دیگر کوچ می‏کنند.

و السابحات سبحا - در معنای این جمله نیز أقوالی است: بعضی گفته‏اند: ملائکه‏اند، که ارواح را قبض نموده روح مؤمن را به سرعت بسوی بهشت، و روح کافر را به سوی آتش می‏برند، چون کلمه سبح به معنای سرعت در حرکت است، همچنان که به اسب وقتی به سرعت می‏دود سابح می‏گویند.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور تنها آن فرشتگانی هستند که ارواح مؤمنین را قبض نموده و به ملایمت و مدارا از بدن‏ها بیرون کشیده، رهایشان می‏کنند تا استراحت کنند، مثل کسی که چیزی را در آب شنا می‏دهد بعد کنارش می‏گذارد، ملائکه هم یک عمر جان را در بدن شنا می‏دهند و بعد از مرگ رهایش می‏کنند تا به استراحت بپردازد.

بعضی گفته‏اند: فرشتگانیند که بسرعت از آسمان نازل می‏شوند، و بعضی گفته‏اند: ستارگانی هستند که به حکم آیه: کل فی فلک یسبحون هر یک در مدار خود شناورند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد اسبان مجاهدین است، که در میدان جنگ می‏دوند. بعضی هم آن را عبارت دانسته‏اند از مرگ‏ها که در نفوس جانداران شناورند. و بعضی عبارت دانسته‏اند از: کشتی‏های شناور در دریاها. و بعضی گفته‏اند: ابرها هستند. و بعضی گفته‏اند: حیوانات دریایند.

فالسابقات سبقا - بعضی گفته‏اند: مراد از آن مطلق ملائکه است، چون ملائکه در عمل خیر و ایمان و اعمال صالح از آدمیان پیشی می‏گیرند.

و بعضی گفته‏اند: مراد از آن ملائکه موت است، که روح مؤمن را قبل از آنکه روح کافر به آتش برسد به بهشت می‏رسانند.

و بعضی گفته‏اند: مراد از آن تنها ملائکه مامور قبض روح مؤمن است که آن را قبل از هر کار به بهشت می‏رساند.

و بعضی گفته‏اند: ملائکه وحی است، که در رساندن وحی به انبیاء از شیاطین سبقت می‏گیرند.

و بعضی گفته‏اند: ارواح مؤمنین است که از ملائکه پیشی می‏گیرند، و قبل از آنکه ایشان روحشان را قبض کنند، از شدت علاقه به لقای خدا، خود از کالبد بیرون می‏شوند. و بعضی گفته‏اند ستارگانند که در سیر، از یکدیگر پیشی می‏گیرند.

و بعضی گفته‏اند اسبان جنگجویان است، که در جنگ از یکدیگر پیشی می‏گیرند.

و بعضی دیگر گفته‏اند: مرگ و میرها است، که از آرزوها پیشی می‏گیرند.

فالمدبرات امرا - در این باره نیز اقوالی است: بعضی گفته‏اند: مراد از آن مطلق ملائکه‏اند، که امور را تدبیر می‏کنند، و این نظریه بیشتر مفسران است، حتی بعضی ادعاء کرده‏اند که این قول همه مفسرین است.

و بعضی گفته‏اند: مراد از آن چهار فرشته مامور تدبیر امر دنیا، یعنی جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل است، که جبرئیل امر بادها و لشکریان و وحی را، و میکائیل امر باران و گیاهان را به عهده دارد، و عزرائیل موکل به قبض ارواح است، و اسرافیل مامور رساندن دستورات الهی به آن سه فرشته و نیز مامور دمیدن در صور است.

و بعضی گفته‏اند: مدبرات أمر، أفلاکند، که امر خدا در آنها واقع گشته، و به وسیله آن افلاک قضای الهی در دنیا جاری می‏شود.

البته قول دیگری در اینجا هست که می‏گوید: در همه این سوگندها مضافی در تقدیر است و تقدیر آن: رب النازعات، و رب الناشطات، و رب السابحات، و رب السابقات، و رب المدبرات است.

ولی خواننده محترم توجه دارد که سیاق آیات پنجگانه سیاق واحدی متصل و شبیه به هم است، و با بیشتر اقوالی که از نظر شما گذشت نمی‏سازد، چون اقوال مذکور معنای سوگند را در این پنج مورد، مختلف دانسته سوگند اول را مربوط به ملائکه قبض روح کفار، و دومی را مربوط به وحشیان، و سومی را راجع به کشتی‏های شناور، و چهارمی را مربوط به مرگ و میری که از آرزوها سبقت می‏گیرند، و پنجمی را مربوط به افلاک می‏دانند.

علاوه بر این بیشتر آنها دلیلی بر اثبات قول خود ندارند، نه از متن آیه، و نه از سیاق، دلیلشان تنها این است که لفظ آیه از نظر لغت با فلان معنا می‏سازد، و در آن استعمال شده، حال یا بطور حقیقت و یا بطور مجاز.

از این هم که بگذریم بیشتر آن اقوال، با سیاق آیات سوره که سخن از روز قیامت دارد، و بر وقوع آن استدلال می‏کند، مناسبت ندارد، با اینکه در سوره مرسلات دیدیم که همه سوگندهایش با مفاد سوره که آن نیز درباره قیامت بود سازگاری داشت، و درست سوگند با جوابش مناسب بود.

حال آنچه به نظر خود ما می‏رسد و ممکن است درباره آن اظهار بداریم - و خدا داناتر است - این است که آنچه در این آیات بدان سوگند یاد شده با صفاتی که ملائکه در امتثالشان نسبت به اوامر صادره از ساحت مقدس الهی که مربوط به تدبیر امور عالم ماده نسبت به ایشان می‏باشد، و سپس قیامشان به تدبیر امور به اذن خدای تعالی، قابل انطباق است.

و آیات مذکور از نظر سیاق شدیدا شبیه به آیات آغاز سوره صافات است، که می‏فرماید: و الصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتالیات ذکرا، و نیز بسیار شباهت دارد به آیات اول سوره مرسلات که می‏فرماید: و المرسلات عرفا فالعاصفات عصفا و الناشرات نشرا فالفارقات فرقا فالملقیات ذکرا، که ملائکه را در امتثال اوامر الهی توصیف می‏کند، چیزی که هست آن آیات تنها ملائکه وحی را توصیف می‏کرد، و آیات ابتدای این سوره مطلق ملائکه را در تدبیر امور عالم توصیف می‏نماید.

از اینکه بگذریم در بین این آیات پنجگانه آن صفتی که در انطباقش با ملائکه روشن‏تر از دیگران است صفت فالمدبرات أمرا است، که در آن مساله تدبیر بدون قید و بطور مطلق آمده است، پس مراد از آن تدبیر همه عالم است، و کلمه أمرا یا تمیز است و یا مفعول به برای کلمه مدبرات، و از سوی دیگر مطلق تدبیر هم کار مطلق ملائکه است، پس قهرا مراد از مدبرات، مطلق ملائکه خواهد بود.

و از آنجایی که در آغاز آیه فالمدبرات امرا فاء تفریع در آمده می‏رساند که مضمون این آیه نتیجه آیه فالسابقات سبقا است، و از آنجا که آیه فالسابقات ... هم با فاء تفریع آغاز شده، می‏رساند که مضمون آن نتیجه‏ای است از آیه و السابحات سبحا، لذا نتیجه گرفته می‏شود که تدبیر، فرع بر سبق، و سبق فرع بر سبح است، و این به ما می‏فهماند که سنخیتی در معانی منظور نظر آیات سه‏گانه است، پس مدلول این سه آیه این است که ملائکه تدبیر أمر می‏کنند، اما بعد از آنکه بسوی آن سبقت جسته باشند، و به سوی آن سبقت می‏جویند، اما بعد از آنکه هنگام نزول به سوی آن سرعت گرفته باشند.

پس نتیجه می‏گیریم مراد از سابحات و سابقات و مدبرات، همان ملائکه هستند به اعتبار نزولشان بسوی تدبیری که بدان مامور شده‏اند.

پس آیات سه‏گانه همان معنایی را می‏رساند که آیه زیر در مقام افاده آن می‏فرماید: له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله که توضیح معنایش در سوره رعد گذشت، پس ملائکه با همه اشیاء سر و کار دارند، با اینکه همه اشیاء در احاطه اسباب است، و اسباب در وجود و عدم و بقاء و زوال اشیاء و در اختلاف احوال آنها با یکدیگر نزاع دارند، پس آنچه خدای تعالی درباره آن موجود حکم کرده، و آن قضائی را که خداوند در باره آن موجود مقرر داشته، همان قضائی است که فرشته مامور به تدبیر آن موجود، بسوی آن می‏شتابد، و به مسؤولیتی که به عهده‏اش واگذار شده می‏پردازد، و در پرداختن به آن از دیگران سبقت می‏گیرد و سببی را که مطابق قضای الهی است تمام نموده، در نتیجه آنچه را خدا اراده کرده واقع می‏شود، (دقت فرمایید).

و اما وقتی منظور از آیات سه‏گانه اشاره به سرعت گرفتن ملائکه باشد در نازل شدن برای انجام آنچه بدان مامور شده‏اند، و سبقت گرفتن به آن، و تدبیر امر آن، بناچار باید دو آیه دیگر یعنی و النازعات غرقا و الناشطات نشطا را هم حمل کنیم بر انتزاع و خروجشان از موقف و مرتبه خطاب به موقف و مرتبه انجام ماموریت، پس نزع ملائکه بطور غرق، عبارت است از اینکه شروع به نزول به طرف هدف کنند، آن هم نزول به شدت و جدیت، و نشط ملائکه عبارت است از خروجشان از موقفی که دارند به طرف آن هدف، همچنان که سبح آنان عبارت است از شتافتن و سرعت گرفتن بعد از خروج، و به دنبال آن سبقت گرفته و امر آن موجود را به اذن خدا تدبیر می‏کنند.

بنابر بیانی که گذشت آیات پنجگانه، سوگند به وظیفه‏ای است که ملائکه دارند، و وضعی که در هنگام انجام ماموریت به خود می‏گیرند.

از آن لحظه‏ای که شروع به نزول نموده تا آخرین وضعی که در تدبیر امری از امور عالم ماده به خود می‏گیرند.

و در این آیات اشاره است به نظمی که تدبیر ملکوتی در هنگام حدوث حوادث دارد، همچنان که آیات بعدی می‏فرماید: هل اتیک ... اشاره است به تدبیر ربوبی که در این عالم ظاهر می‏شود.

و در تدبیر ملکوتی حجتی است بر مساله جزاء و بعث، همچنان که تدبیر امور دنیای مشهود نیز حجتی است بر آن، که ان شاء الله بیانش از نظرتان خواهد گذشت.

این بود آنچه با تدبر در سیاق آیات کریمه به دست می‏آید، و روایاتی هم که در بحث روایتی آینده ان شاء الله از نظر خواننده می‏گذرد، تا حدودی آن را تایید می‏کند.

گفتاری پیرامون واسطه بودن ملائکه در تدبیر

بطوری که از آیات قرآن کریم استفاده می‏شود فرشتگان در ابداء موجودات از ناحیه خدای تعالی، و برگشتن آنها به سوی او، بین خدا و خلق واسطه هستند، به این معنا که اسبابی هستند برای حدوث حوادث، مافوق اسباب مادی و جاری در عالم ماده که البته کاربردشان تا وقتی است که مرگ نرسیده و موجود به نشاه دیگر منتقل نشده است، چون بعد از مرگ و انتقال، دیگر اسباب مادی سببیتی ندارند.

اما وساطت ملائکه در مساله عود، یعنی حال ظهور نشانه‏های مرگ و قبض روح و اجراء سؤال و ثواب و عذاب قبر، و سپس میراندن تمام انسانها در نفخه صور، و زنده کردن آنان در نفخه دوم، و محشور کردن آنان، و دادن نامه اعمال، و وضع میزانها، و رسیدگی به حساب، و سوق به سوی بهشت و دوزخ، که بسیار واضح است، و آیات دال بر این وساطت بسیار زیاد است، و احتیاجی به ایراد آنها نیست، روایات وارده در این مسائل از ناحیه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) هم بیش از آن است که به شمار آید.

و همچنین وساطت ملائکه در مرحله تشریع دین یعنی نازل شدن، و آوردن وحی، و دفع شیطانها از مداخله در آن، و پشت گرمی و یاری دادن به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏)، و نیز تایید مؤمنین، و پاک کردن آنان از راه استغفار، و طلب مغفرت کردن از خدا برای آنان، جای تردید و بحث نیست.

و اما دلیل وساطت آنان در تدبیر امور این عالم، با اینکه هر امری برای خود سببی مادی دارد، همین آیات اول سوره مورد بحث است، که بطور مطلق ملائکه را نازعات و ناشطات و سابحات و سابقات و مدبرات خوانده که بیانش گذشت.

و همچنین دلیل دیگرش آیه زیر است، که می‏فرماید: جاعل الملائکة رسلا اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع، که از آن به خاطر مطلق بودنش فهمیده می‏شود که ملائکه خلق شده‏اند برای اینکه واسطه باشند میان خدا و خلق، و برای انفاذ امر او فرستاده می‏شوند، همان امری که در آیه بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون، و آیه یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون، از آن سخن گفته است که توضیح بیشترش در تفسیر آیه سوره فاطر گذشت، و گفتیم که بال قرار دادن برای ملائکه اشاره به همین وساطت است.

پس ملائکه جز وساطت بین خدای تعالی و بین خلق او، و انفاذ دستورات او در بین خلق، وظیفه و کاری ندارند، و این بر اساس تصادف و اتفاق نیست، که مثلا خدای تعالی گاهی اوامر خود را به دست ایشان جاری سازد، و گاهی مثل همان امر را بدون وساطت ملائکه خودش انجام دهد، چون در سنت خدای تعالی نه اختلافی هست، و نه تخلفی، همچنان که فرمود: ان ربی علی صراط مستقیم، و نیز فرموده: فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا.

از جمله وساطت‏های ملائکه یکی این است که بعضی از آنان مقام بلندتری دارند، و امر خدای تعالی را گرفته به پائین‏تر خود می‏رسانند و در تدبیر بعضی امور پائین‏تر خود را مامور می‏کنند، و این در حقیقت توسطی است که متبوع و دارنده مقام بلندتر بین خدا و بین تابع و دارنده مقام پائین‏تر آن دارد، مثل توسطی که ملک الموت در مساله قبض ارواح دارد، وپائین‏تر خود را مامور به آن می‏کند، و خدای تعالی از خود آنان حکایت کرده که گفته‏اند: و ما منا الا له مقام معلوم، و نیز فرموده مطاع ثم امین، و نیز فرموده: حتی اذا فزع عن قلوبهم قالوا ما ذا قال ربکم قالوا الحق.

و اینکه خدای تعالی ملائکه را واسطه بین خدا و حوادث دانسته، و یا به عبارتی ملائکه را اسبابی معرفی کرده که حوادث مستند به آنها است، منافات با این معنا ندارد که حوادث مستند به اسباب قریب و مادی نیز باشد، برای اینکه این دو استناد و این دو جور سببیت در طول همند، نه در عرض هم، به این معنا که سبب قریب علت پیدایش حادثه است و سبب بعید علت پیدایش سبب قریب است.

همچنان که منافات ندارد که در عین اینکه حوادث را به آنان مستند می‏کنیم به خدای تعالی هم مستند بسازیم، و بگوییم تنها سبب در عالم خدای تعالی است چون تنها رب عالم او است، برای اینکه گفتیم سببیت طولی است نه عرضی، و استناد حوادث به ملائکه چیزی زائد بر استناد آنها به اسباب طبیعی و قریبه‏اش ندارد، و خدای تعالی استناد حوادث به اسباب طبیعی و ظاهریش را تصدیق کرده، همانطور که استناد آن به ملائکه را قبول دارد.

و هیچ یک از اسباب در قبال خدای تعالی استقلال ندارند، تا رابطه خدای تعالی با مسبب آن سبب قطع باشد، و باعث شود که نتوانیم آن مسبب را مسبب خدای تعالی بدانیم، همانطور که وثنیت پنداشته و گفته‏اند: خدای تعالی تدبیر امور عالم را به ملائکه مقرب واگذار کرده.

آری توحید قرآنی استقلال از هر چیز را از هر جهت نفی کرده، هیچ موجودی نه مالک خودش است، و نه مالک نفع و ضرر و مرگ و حیات و نشور خود.

بنابراین مثل موجودات در استنادشان به اسباب مترتب یکی بر دیگری، از سبب قریب گرفته تا بعید، و در انتها استنادشان به خدای سبحان تا حدودی و به وجهی بعید مثل کتابت است، که انسان آن را با دست خود، و با قلم انجام می‏دهد، و این عمل یک استنادی به قلم، و استناد دیگری به دست، و استناد دیگری به انسان دارد، که با دست و قلم کتابت را انجام داده، و هر چند سبب مستقل و فاعل حقیقی این عمل خود آدمی است، و لیکن این باعث نمی‏شود که ما نتوانیم آن را به دست و قلم نیز استناد دهیم، هم می‏گوییم فلانی چقدرخوب می‏نویسد، و هم می‏گوییم دست او چنین هنری از خود نشان می‏دهد، و هم خود او می‏گوید: این قلم خوب می‏نویسد.

و نیز منافات ندارد که بنا به بیان گذشته ما، ملائکه واسطه در تدبیر باشند، و از سوی دیگر چنانچه از کلام خدای تعالی استفاده می‏شود بعضی از ملائکه و یا همه آنان دائما در حال عبادت و تسبیح و سجده باشند، مانند آیه و من عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون یسبحون اللیل و النهار لا یفترون، و آیه ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون.

برای اینکه ممکن است ملائکه در حین انجام ماموریت خدای تعالی و تدبیر امور دنیا سجده و تسبیح را هم انجام بدهند، همچنان که چه بسا این عدم منافات از آیه زیر استشمام می‏شود و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابة و الملائکة و هم لا یستکبرون.

یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة کلمه راجفه به صیحه‏های عظیمی تفسیر شده که در آن تردد و اضطرابی باشد، و کلمه رادفه به صیحه متاخر تابع تفسیر شده، در نتیجه بنا بر این تفسیر، دو آیه مورد بحث با دو نفخه صور تطبیق می‏شود، که آیه زیر هم بر آنها دلالت دارد، می‏فرماید: و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون.

ولی بعضی گفته‏اند: راجفه به معنای هر محرکی است که متحرک را به شدت تکان  دهد، چون کلمه رجف هم لازم و بدون مفعول استعمال می‏شود، و معنای تحرک شدید را می‏دهد، و هم متعدی استعمال شده معنای تحریک شدید را می‏دهد، و مراد از راجفه نیز همان نفخه اولی است، که زمین و کوهها را تکان می‏دهد، و مراد از رادفه نفخه دوم است، که متاخر و بعد از نفخه اول صورت می‏گیرد.

و بعضی گفته‏اند: مراد از راجفه، زمین و از رادفه، آسمانها و ستارگان است، که آنها نیز به حرکت در آمده آسمان را می‏شکافند، و ستارگان مضطرب و متلاشی می‏شوند.

ولی این دو وجه و مخصوصا وجه اخیر خالی از بعد نیست.

و آنچه با سیاق مناسب‏تر است، به هر حال این است که جمله یوم ترجف ... ظرف باشد، برای جواب قسم که در کلام نیامده، تا بر فخامت و عظمت آن دلالت کند، و بفهماند آنقدر شدید است که ناگفتنی است، و آن جواب عبارت است از جمله لتبعثن - حتما مبعوث خواهید شد.

بعضی دیگر گفته‏اند: کلمه یوم از این جهت منصوب شده که در معنای آیه قلوب یومئذ واجفة یوم ترجف الراجفة می‏باشد، ولی این وجه هم خالی از بعد نیست.

قلوب یومئذ واجفة ابصارها خاشعة نکره و بدون الف و لام آوردن کلمه قلوب برای افاده تنویع است، و این کلمه مبتدا و خبرش کلمه واجفة است، و وجیف به معنای اضطراب است، و کلمه یومئذ ظرفی است متعلق به واجفه، و جمله مورد بحث استینافی و بیانگر صفت آن روز است.

و ضمیر ها در کلمه ابصارها به قلوب بر می‏گردد، و نسبت ابصار به قلوب و اضافه‏اش بر آن، به خاطر این بوده که مراد از قلوب در امثال این موارد که صفات ادراکی از قبیل علم و خوف و رجاء و نظائر آن بدان نسبت داده می‏شود، نفوس بشری است که قبلا هم به آن اشاره شد.

و اگر خشوع را به ابصار نسبت داده با اینکه خشوع از احوال قلب است، بخاطر آن بوده که اثر ظاهری خشوع در چشمها قوی‏تر از سایر اعضاء است.

یقولون ء انا لمردودون فی الحافرة این آیه اخبار و حکایت گفتار آنان در دنیا است، که از در استبعاد می‏گفتند: مگر ممکن است که ما دوباره برگردیم، می‏خواهد اشاره کند به اینکه اینها که در قیامت قلوبشان اضطراب و دیدگانشان خشوع دارد، همانهایند که در دنیا بعث را منکر بودند، و تا در دنیا بودند چنین و چنان می‏گفتند.

و کلمه حافره - بطوری که گفته‏اند -: به معنای اول و ابتدای هر چیز است، و استفهام در آیه انکاری است، و منشا آن استبعاد است و معنایش این است که این طایفه می‏گویند: آیا ما راستی راستی بعد از مرگ به حالت اولمان که همان حالت زندگی است بر می‏گردیم؟و بعضی گفته‏اند: حافره به معنای محفوره است، و محفوره زمین قبر است، و معنای جمله این است که: آیا ما بعد از مردن از قبورمان بر می‏گردیم و زنده می‏شویم ؟!.

بعضی هم گفته‏اند: این آیه از اعتراف کفار به مساله مبعوث شدن در قیامت خبر می‏دهد، و کلام کلام کفار بعد از زنده شدن است، و استفهامشان از روی تعجب است، گویا وقتی زنده می‏شوند و می‏بینند آنچه را که می‏بینند، تعجب نموده صحنه را عجیب و غریب دانسته، می‏پرسند راستی این مائیم که بعد از مردن زنده شده‏ایم، و این معنای خوبی است اگر با ظاهر سیاق مخالف نباشد.

ء اذا کنا عظاما نخرة این جمله تکرار همان استفهام و تاکید آن است، وقتی زنده شدن بعد از مرگ عجیب باشد، با پوسیده شدن استخوانها و تفرق اجزاء عجیب‏تر است، و کلمه نخر - به دو فتحه - به معنای پوسیده شدن و متلاشی گشتن است، گفته می‏شود: نحر العظم - ینخر - نخرا و اسم فاعل آن، هم ناخر می‏آید و هم نخر.

قالوا تلک اذا کرة خاسرة کلمه تلک اشاره است به معنای رجعتی که از جمله لمردودون فی الحافرة استفاده می‏شود، و کلمه کرة هم به معنای رجعت و برگشتن است، و اگر برگشتن را خاسره خوانده، یا از باب مجازگویی است و خاسر حقیقی صاحب کره و برگشت است، و یا اینکه کلمه خاسرة به معنای صاحب خسران است، و به هر حال معنای عبارت، این است که گفتند: این رجعت - یعنی برگشتن بعد از مرگ بسوی زندگی - رجعتی است که برای صاحبش خسران‏آور است. این گفتاری است از کفار، البته در صورتی که جمله ء انا لمردودون ... از سخنانی باشد که کفار در دنیا آن را به منظور استهزاء گفته باشند و بهمین جهت بوده که قرآن کریم سیاق را تغییر داده، فرمود: قالوا تلک اذا ...، چون قبلا فرموده بود: می‏گویند: ء انا لمردودون ...، و اما بنا بر اینکه جمله مزبور حکایت گفتاری باشد که کفار در روز قیامت آن را می‏گویند، در آن صورت انگیزه‏شان اظهار حسرت و نفرت است.

فانما هی زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة ضمیر هی به کلمه کرة بر می‏گردد.

و بعضی گفته‏اند: به کلمه رادفة که منظور از آن نفخه دوم است بر می‏گردد، و کلمه زجر به معنای طرد کردن کسی با آواز و نهیب است، و اگر نفخه دوم را زجره خوانده، از این جهت بوده که انسان با این نهیب از نشاه مرگ به نشاه حیات، و از باطن زمین به روی زمین منتقل می‏شود، و کلمه اذا فجائیه است، یعنی معنای ناگاه و ناگهان را می‏دهد، و کلمه ساهرة به معنای زمین هموار، و یا زمین خالی از گیاه است.

و این دو آیه در مقام جواب از استبعادی است که از جمله ء انا لمردودون ... نسبت به قیامت استفاده می‏شود، و معنای آن این است که برای ما دشوار نیست که ایشان را بعد از مردن زنده کنیم، و دوباره به زندگی برگردانیم، برای اینکه برگشتن آنان - و یا به قول آن مفسر دیگر نفخه دوم - بیش از زجرة واحدة مؤونه ندارد، به محضی که آن زجره محقق شود، ناگهان همه زنده گشته و روی زمینی تخت و یا بی‏آب و علف قرار خواهند گرفت، با اینکه لحظه قبل از آن مرده و در شکم زمین بودند.

پس دو آیه مورد بحث در معنای آیه زیر است که می‏فرماید: و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو اقرب.

هل اتیک حدیث موسی ... این آیه تا پایان دوازده آیه اشاره‏ای است به خلاصه‏ای از داستان موسی (علیه‏السلام‏)، و فرستاده شدنش به سوی فرعون، و اینکه فرعون دعوت آن جناب را رد نموده، و خدای تعالی او را به عذاب دنیا و آخرت گرفتار ساخت.

این آیات در عین حال مشرکین را که منکر قیامتند و با این انکار خود دعوت دینی  اسلام را رد کردند - چون بدون معاد، تشریع دین معنا ندارد - اندرز می‏دهد، و موعظه می‏کند، و این آیات در عین حال تسلیتی برای رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و تهدیدی برای کفار نیز هست، مؤید این معنا این است که در این آیات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را مورد خطاب قرار می‏دهد، و می‏فرماید: هل اتیک.

و در این داستان علاوه بر همه نکات گذشته استدلال بر وقوع قیامت و جزاء نیز هست، چون هلاکت فرعون و لشکریانش با آن وضع هراسناک دلیل روشنی است بر حقانیت رسالت موسی از جانب خدای تعالی بسوی مردم، و این رسالت از جانب خدا تمام نمی‏شود مگر با ربوبیت خدای تعالی نسبت به مردم، و این بر خلاف پندار غلطی است که مشرکین دارند، و معتقدند خدای تعالی تنها خالق است و ربوبیتی برای مردم ندارد، و ارباب مردم کسانی دیگرند و خدا رب آن ارباب است.

پس اینکه فرمود: هل اتیک حدیث موسی هر چند استفهام است، اما منظور از آن ترغیب شنونده است به اینکه این داستان را خوب گوش بدهد، (مثل اینکه خود ما وقتی می‏خواهیم خبر مهمی به طرف مقابل خود بدهیم و او خوب گوش بدهد، در آغاز می‏گوییم: هیچ خبر داری؟) و این خطاب به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) تسلیت خاطر آن جناب و انذار منکرین است، چون در آن، سخن از عذاب هم رفته، و نیز اتمام حجت است، به آن بیانی که گذشت.

و این نوع از استفهام منافاتی با اطلاع قبلی شنونده از داستان ندارد، برای اینکه منظور این نیست که به راستی و حقیقتا داستان را به اطلاع شنونده برساند، بلکه منظور این است که او را متوجه آن بسازد و به یادش بیندازد، پس ممکن است اولا آیات این سوره اولین نوبتی باشد که قرآن کریم داستان موسی را شرح داده و شنونده هیچ اطلاعی قبلی از آن نداشته باشد، و در ثانی ممکن است اگر هم اطلاع داشته، و مثلا سوره مزمل را و داستان موسی را در آن سوره که قبل از نازعات نازل شده شنیده باشد ولی بطور اجمال شنیده، چون در مزمل تنها اجمالی از آن آمده، همچنان که در سوره اعراف و طه و غیر آن دو به تفصیل آمده

تفسیر آیات16-40

اذ نادیه ربه بالواد المقدس طوی کلمه اذ ظرف است برای قصه و این نداء مربوط به اولین باری است که خدای تعالی به موسی وحی نموده، و مسؤولیت رسالت را به عهده‏اش انداخته، و کلمه طوی اسمی است برای وادی مقدس.

اذهب الی فرعون انه طغی این جمله ندای در آیه قبل را تفسیر می‏کند، که آن نداء چه بوده.

و بعضی گفته‏اند: در این کلام قولی در تقدیر است، و تقدیر کلام قائلا اذهب ... بوده، و یا کلمه أن تفسیری در تقدیر است، و تقدیر آن: ان اذهب ... است، و اشکالی که به این دو قول وارد است این است که هیچ احتیاجی به این تقدیرها نیست، و جمله انه طغی دستور اذهب را تعلیل می‏کند.

فقل هل لک الی ان تزکی کلمه الی متعلق به محذوف است، و تقدیر کلام: هل لک میل الی ان تزکی - آیا میل به این داری که پاک شوی؟و یا چیزی مثل این است، و مراد از تزکی پاک شدن از قذارت طغیان است.

و اهدیک الی ربک فتخشی عطف است بر جمله تزکی، و منظورش از هدایت وی به سوی پروردگارش - بطوری که گفته‏اند - معرفی خدای تعالی برای او، و ارشاد او به معرفت خداست، که ترس از خدا نتیجه این معرفت و دست برداری از طغیان و تعدی از طور و حقیقت عبودیت نتیجه آن ترس است، همچنان که فرمود: انما یخشی الله من عباده العلماء.

حال ببینیم مراد از تزکی چیست؟ اگر مراد پاک شدن از طغیان از راه توبه و برگشت به خدای تعالی باشد، آن وقت خشیت اثر مترتب بر آن است، و مراد از خشیت همان ترسی است که همیشه ملازم با ایمان به خداست، و انسان مؤمن را وادار می‏کند به اطاعت از او و ترک معصیتش، و اگر مراد از آن پاک شدن بوسیله اطاعت و ترک معصیت باشد، جمله و اهدیک الی ربک فتخشی مفسر ما قبل خود، و عطفش به ما قبل عطف تفسیری خواهد بود.

فاریه الایة الکبری فاء در این جمله فصیحه است، و می‏فهماند چیزهایی در وسط کلام حذف شده، چون احتیاج به ذکر آنها نبوده، و تقدیر کلام فاتاه و دعاه فاراه ...، بوده یعنی پس موسی به نزد فرعون رفت، و او را دعوت کرد، و آیت کبرایی نشانش داد.

و مراد از آیت کبری بطوری که از تفصیل قصه بر می‏آید، معجزه عصاء بوده. ولی بعضی گفته‏اند: منظور تمام معجزاتی است که به فرعون و درباریانش نشان داده. ولی این احتمال بعید است.

فکذب و عصی یعنی فرعون موسی و رسالت او را تکذیب نموده، ساحرش خواند و نافرمانیش کرد.

ثم ادبر یسعی کلمه ادبار به معنای پشت کردن، و کلمه سعی به معنای جد و کوشش است، می‏فرماید فرعون پشت کرد در حالی که تصمیم گرفته بود دعوت موسی را باطل نموده، با او به معارضه برخیزد.

فحشر فنادی حشر به معنای جمع کردن مردم به زور و جبر است، می‏فرماید به همین منظور مردم را از اطراف مملکت جمع کرد، دلیل اینکه از همه جا جمع کرد، جمله بعدی از کلام او است، که به مردم گفت: پروردگار بزرگتر شما منم.

چون فرعون در مصر ادعای ربوبیت داشت، و معلوم است که خود را رب تمام مردم مملکت می‏دانسته، نه یک طائفه خاصی از ایشان.

بعضی گفته‏اند مراد از حشر، جمع کردن همه مردم نیست، بلکه تنها جمع‏آوری ساحران است، چون در جای دیگر آمده: فارسل فرعون فی المدائن حاشرین، و نیز در جای دیگر فرموده: فتولی فرعون فجمع کیده ثم اتی، ولی این، دلیل نمی‏شود که مراد از حشر در سوره شعراء عین حشر در سوره مورد بحث است، و مراد در هر دو آیه یک چیز است.

فقال أنا ربکم الاعلی فرعون در این جمله ادعای ربوبیت می‏کند، و ظاهرش این است که خود را رب اعلا می‏پنداشته یعنی از سایر ارباب که مورد پرستش مصریان بودند بلند مرتبه‏تر می‏دانسته.

و بعید نیست منظورش از این برتری با اینکه خودش هم بت‏پرست بوده، و به حکایت قرآن درباریانش برای تحریکش می‏گفتند: آیا موسی را آزاد می‏گذاری تا در زمین فساد نموده، تو را و خدایانت را تباه کند، این بوده که بگوید: من از همه خدایان به شما نزدیک‏ترم، برای اینکه ارزاق شما به دست من تامین می‏شود، و شؤون زندگی و شرافت و آقائیتان به همت من حفظ می‏شود، ولی سایر خدایان دارای این صفت نیستند.

بعضی گفته‏اند: مرادش این بوده که خود را بر همه کسانی که متولی امور مردمند برتری بدهد، نه اینکه ادعای خدایی کند، و حاصل دعوتش این است که من سلطان شما، و مافوق سایر اولیای امور مملکت شمایم، مافوق حکام و عمال مملکتم.

پس آیه مورد بحث در معنای آیه دیگری است که در آن کلام فرعون را حکایت نموده، می‏فرماید: و نادی فرعون فی قومه قال: یا قوم ألیس لی ملک مصر ....

لیکن این قول با ظاهر کلام مخالف است، چون فرعون در ضمن سخنانش با قوم تصریح به الهیت خود کرده، می‏گوید: یا ایها الملأ ما علمت لکم من اله غیری، و نیز به موسی گفت: لئن اتخذت الها غیری لاجعلنک من المسجونین.

فاخذه الله نکال الاخرة و الاولی کلمه اخذ کنایه است از تعذیب، همچنان که کلمه نکال هم به معنای تعذیبی است که هر کس آن را ببیند، و یا بشنود از ارتکاب مثل آن خودداری می‏کند، و عذاب آخرت از این جهت نکال خوانده شده که یکی از آثارش این است که هرکس آن را بشنود از هر عملی که وی را بدان گرفتار سازد خودداری می‏کند، همچنان که عذاب استیصال و انقراض در دنیا هم به همین جهت نکال خوانده می‏شود.

و معنای آیه این است که: خدا فرعون را بگرفت، یعنی به عذاب دنیا و آخرت بگرفت، در دنیا او و لشکرش را غرق کرد، و در آخرت بعد از مردن به آتش دوزخ گرفتارش ساخت، پس مراد از اولی و آخرة دنیا و آخرت است.

ولی بعضی گفته‏اند: مراد از آخرت و اولی دو گفتاری است که فرعون گفته بود، کلمه اولش این بود که گفته بود: ما علمت لکم من اله غیری، و کلمه آخرش این بود که گفته بود: انا ربکم الاعلی، و خدا او را به خاطر این دو کلمه اخذ و عذاب کرد، لیکن این معنا خالی از بعد نیست. بعضی دیگ

/ 2 نظر / 211 بازدید
ناشناس

سلام لطفا اگر امکان دارد در مورد شبهمه ی آکل و ماکول به طور کامل در وبلاگتان توضیح دهید.

محدثه فصيح از قزوين شهر دانسفهان

سلام خسته نباشيد وااااااااااااقعا خيلي خوب بود من به تفسير اين سوره احتياج داشتم موفق باشيد اجرتون با سيدالشهدا ممنونتونم هر كجا كه هستين زير سايه حق باشيد خداحافظ