درس اول تفسیر موضوعی: راه فطرت و عوامل شکوفایی فطرت.

فطری بودن دین و گرایش به خدا

فطرت‌، کلمه‌ای عربی از مبدأ (ف ـ ط ـ ر) است و در لغت به دو معنای شکافتن و ابداع و آفریدن از نیستی (ایجاد اولیه) آمده. این دو معنا در قرآن به‌کار رفته است؛برای مثال، در سورة ابراهیم، آیه 10 معنای ایجاد و آفرینش آمده و می‌فرماید:

أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ،

و در سوره انفطار آیه 1 معنای شکافتن به کار رفته است:

وإِذَا السَّماءُ انفَطَرَتْ؛

اما لفظ فطرت در وزن فِعْلَه به معنای نوعی خاص از آفرینش و کاربُرد آن فقط انسان است . فطرت انسانی یعنی ویژگی‌های ذاتی که در آفرینش انسان لحاظ شده است. بینش‌ها و گرایش‌هایی که اکتسابی نیستند و در سرشت انسان قرار دارد، فطری نامیده می‌شوند.

راغب اصفهانی می‌گوید:  فطر ایجاد و ابداع یک چیز بر هیأت و کیفیت خاصی است که اقتضای فعلی از افعال را دارد؛ پس این آیه شریفه که می‌فرماید: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا، فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده (روم(30)، 30) و اشاره است به این‌که مردم را به گونه‌ای خلق و ایجاد کرده است که معرفت و شناخت خدا و ایمان به او در آن‌ها وجود دارد (راغب اصفهانی،بی‌تا: ص 396).

مفسران نیز همین معنا را پذیرفته، فطرت را حالتی می‌دانند که خداوند متعالی در انسان قرار داده و او را برای پذیرش حقّ، مستعد آفریده است. علامّه طباطبایی رحمة الله علیه  بعد از آن که دین را روش زندگی و نشان‌دهنده سیر سعادت معرفی می‌کند، می‌گوید:

پس برای انسان آفرینش خاصی است که او را به روشی خاص در زندگی و مسیر معیّنی که دارای غایت و هدف مشخصی است هدایت می‌کند که بدون پیمودن این مسیر، به آن هدف نمی‌رسد و این هدایتگر و هادی، چیزی جز فطرت و کیفیت خلقت انسان [که در همه انسان‌ها وجود دارد و تغییر و تحوّل نمی‌پذیرد] نیست و بدین سبب [قرآن] به دنبال تعبیر فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا، فرمود: لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّه؛ِ در آفرینش الاهی دگرگونی نیست (علامّه طباطبایی، بی‌تا: ج16، ص 179

قلمرو فطرت: فطرت هم بینش‌ها و شناخت‌های انسان را شامل می‌شود و هم گرایش‌های ذاتی و اختصاصی او را پوشش می‌دهد؛ بدین سبب، فطریات، شامل اندیشه‌های نظری و حوزه عقل نظری می‌شوند؛ چنان‌که اقتضاهای عقلی عملی را در بر می‌گیرند. منظور از فطریات، اموری است که آفرینش ویژه و فطرت انسانی، آن‌ها را اقتضا می‌کند و محصول علم حضوری هستند ( نه علم حصولی و اکتسابی) نظیر حقیقت جویی، گرایش به خیر و فضایل انسانی، زیبایی دوستی، میل به کمال مطلق ..

تفاوت فطرت با طبیعیت و غریزه

طبیعت، غریزه و فطرت، ذاتیات و اقتضا‌های آفرینشی را دلالت دارند و در این جهت مشترکند که اکتسابی نیستند؛ اما کاربرد آن‌ها متفاوت است. طبیعت در مورد خواصِ ذاتی و چگونگی آفرینش همه مخلوقات و پدیده‌های عالم امکان  به‌کار می‌رود و دست‌کم تمام مادیات را در بر‌می‌گیرد و اگر در جانداران هم به کار رود، حیثیّت عمومی و مشترک آن با موجودات دیگر را دلالت می‌کند؛ اما غریزه، اقتضاهای ذاتی و گرایش‌های حیوانی را در بر گرفته، خصوصیات مشترک بین انسان و حیوان را شامل می‌شود؛ مانند غریزه شیرخوارگی، به دنبال لذت جسمانی و مادی بودن و ...؛ در حالی که فطرت، حالت فراحیوانی و به انسان اختصاص دارد. فطرت فقط  ویژگی خدادادی انسان را به این لحاظ که انسان است، شامل می‌شود و بر جاذبه‌ها و ذاتیات غیر انسانی دلالت نمی‌کند؛ بدین سبب بسیاری از فطریات جنبة ارزشی و معنوی دارند نه مادی. به دنبال لذت مادی بودن مانند غذای لذیذ بودن غریزی است؛ اما ایثار و فدا‌کردن لذت‌های مادی و شهوترانی، برای هدف بالاتر و لذت معنوی فطری است.

ویژگی‌های امور فطری

با توجه به آنچه گفته شد می‌توان ویژگی‌های فطرت و امور متعلق به فطرت را چنین برشمرد:

1.همگانی و فراگیر: فطریات چون به ‌سرشت وآفرینش انسان مستندند، همه افراد را بدون استثنا در برمی‌گیرد؛ گرچه تحت تأثیر اوضاع مختلف و عوامل بیرونی، میزان آن در افراد، شدّت و ضعف خواهد داشت.

2.فراحیوانی و ارزشی بودن: چنان‌که گفته شد، فطرت به انسان اختصاص دارد و دارای جنبة فراحیوانی است؛ بدین لحاظ، فطریات همگی خیر و از فضایل انسان شمرده می‌شوند. هیچ‌یک از شرور ریشة فطری ندارد و اعمال زشت و ناپسند انسان‌ها را نمی‌توان به حساب فطرت و سرشت انسانی گذاشت. حتّی بدترین و ظالمانه‌ترین انسان‌ها به حسب آفرینش ، عدالت و احسان و زیبایی را دوست دارند و ظلم و تعدی را زشت می‌شمارند؛ گر چه در عمل به آن پایبند نبوده ، به سبب منعفت طلبی و تحت تأثیر غرایز و نفسانیات، جهتگیری خود را بر خلاف فطرت انسانی قرا دهند.

3.غیر اکتسابی: فطریات همگی محصول علم حضوری است و اساس آن‌ها به تعلیم و تعلم نیاز ندارد؛ گرچه هدایت و رشد و شکوفایی آن به راهنمایی و هادی نیازمند است؛ چنان‌که بی‌توجهی و غفلت یا تغافل ازامور فطری باعث خمود فطرت می‌شود.

4.تغییر و تحول ناپذیری: اصل امور فطری در همه زمان‌ها و مکان‌ها و در همه انسان‌‌ها وجود دارد و دگرگونی‌های اجتماعی و علمی و سیاسی، فطرت انسان و سرشت او را دستخوش تغییر و تحول، و آن‌ها را تعویض نمی‌کند؛ چنان‌که قرآن فرمود:   لا تبدیل لخلق الله.

5.قابل تجربه: هر انسانی با رجوع به وجدان و سرشت خویش می‌تواند امور فطری مانند حقیقت‌جویی، میل به صداقت و راستی و انزجار از دروغ و زشتی را درک کند و آن را بیابد.

فطری بودن دین و اعتقاد به خدا : یکی از مهم‌ترین اقتضاءات ذاتی و سرچشمه گرفته از سرشت انسانی، خداباوری، خداجویی و تکیه بر مبدأ آفرینش و اعتماد به روش و برنامه‌هایی است که پروردگارش برای او ترسیم کرده است.

آدمی با بازگشت به خویشتن خویش و رجوع به سرشت انسانی، بدون نیاز به استدلال‌های عقلی و روش‌های علمی، از راه دل و با علم حضوری و بی‌واسطه می‌تواند به سوی مبدأ و کوی یار جذب و در پرتو آن متنعم شود  و آرامش یابد. انسان به لحاظ آفرینش، محدودّیت پذیر نیست و در طلب کمال مطلق است؛ جز به مطلق و موجود نامحدود تکیه ندارد چنان‌که آرامش و طمأنینه و آسایش خویش را در پیوند با او دانسته، فقط او را شایسته و اشباع کننده دل انسان می‌داند: أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که فقط با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد (رعد(13)، 28). اعراض و اجابت در برابر این اقتضایِ ذاتی و گرایش قلبی، اضطراب و تشویش خاطر را به دنبال داشته، زندگی را تاریک و غیر قابل تحمل می‌کند و آرامش و راحتی را از انسان می‌گیرد، گرچه همه امکانات مادی و موقعیت‌های خوب دنیایی را داشته باشد. آری، انسان همراه با همه چیز و منهای خدا با نگرانی و زندگی تنگ و پر ازفشار روحی مساوی است: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً؛ و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگی [سخت] و تنگی خواهد داشت (طه (20)، 124).

هر فردی از افراد انسان، هر گاه به خود واگذار شود و فطرت او از پیرایه‌های علمی و فشار عوامل خارجی رهایی یابد، متوجه نیرویی توانا و مقتدر و ما فوق قدرت‌های مادی و محسوس می‌شود و خود را با علم حضوری، مقهور و مملوک خدایی می‌داند که مبدأ و سرانجام انسان است؛ خالقی که از روح نامتناهی خود در انسان دمیده و شخصیت او را به گونه‌ای ساخته که جز به پروردگار و مبدأ نامتناهی و غیر محدود که تدبیر او را هم در دست دارد، تکیه و اعتماد نداشته باشد، و چنین گرایش درونی، انسان را به تلاش پیگیر برای نزدیک شدن به خدا و هدف نهایی فرا‌خوانده، کمال و سعادت خویش را در تقرب به او می‌جوید و به اقتضای همان فطرت و سرشت انسانی، یگانه راه رسیدن به مقصود و دست‌یابی به کمال انسانی را تبعیّت از شریعت و روشی می‌داند که خدا و مدیر آفرینش هماهنگ با نیاز‌ها و استعداد‌های انسان برای او ابلاغ و ارائه کرده‌ است.به تعبیر دیگر، فقط گرایش به خدا فطری نیست؛ بلکه همه دین و از جمله شریعت و احکامی که خدا برای انسان انشا و ابلاغ کرده نیز فطری است؛  چرا که این احکام و دستورها مبتنی بر مصالح و استعداد‌ها و نیازهای واقعی و خلقتیِ انسان و ابزاری برای تعالی او است؛ بدین سبب، قرآن پذیرش اسلام را بازگشت به فطرت انسانی و اقتضای آفرینش او معرفی می‌کند؛ آفرینشی که تغییر ناپذیر است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ(روم(30)‌،30).

علامه طباطبایی  رحمة الله علیه بعد از آن‌که دین را روش زندگی و راه رسیدن انسان به سعادت می‌داند، آفرینش انسان را به گونه‌ای معرفی می‌کند که زمینه‌ها و ابزار سلوک به سوی این سعادت در وجود او هست (علامّه طباطبایی،بی‌تا: ص 178). در بیانی در معنای فطری بودن دین مطالب ارزشمندی را بیان کرده، چنین نتیجه‌ می‌گیرد که  «روشن شد که لازم است دین   [= اصولی علمی و قوانین و روش‌هایی که سعادت انسان را تضمین می‌کند] با اقتضاها و آفرینش انسان هماهنگی داشته باشد و تشریع بر فطرت و تکوین انطباق داشته باشد و معنای آیه شریفه همین است (همان، ص 193)

لقاء الله، هدف، و دین، راه رسیدن به هدف است و قرآن هر دو را فطری و برخاسته از نهاد انسان می‌داند، نه تحمیل از بیرون. هم گرایش و طلب خدا در سرشت آدمی نهاده شده هم تبعیت و پیمودن راهی که او را به مقصود می‌رساند. کلمه فطره در آیه شریفه منصوب به فعل محذوف است؛ یعنی خُذْ فِطْرَتَکَ یا اَلْزِم فِطْرَتَک؛ یعنی دین شکوفا شده فطرت است. آن را بپذیر و ملتزم باش که تمام وجود تو آن را می‌طلبد و خدا آفرینش همه مردم (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) را هماهنگ و هم سنگ با دین حنیف آفریده و تشریع و تکوین او یک مقصود و هدف را دنبال می‌کنند و وحدت دارند.

استاد جوادی آملی حفظهم الله تعالی می‌گوید:

معنای اخذ دین خدا آن است که فطرتتان را رها نکنید؛ پس اگر قرآن فرموده ملازم دین خدا باشید، یعنی فطرت خویش را رها نکنید. .... آنچه در سوره مائده آمده یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ  ای کسانی که ایمان آورده‌اید مراقب خود باشد ( مائده (5)، 105) مشابه است با آنچه در سوره روم آمده که فرمود: « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ... » عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ یعنی الزموا انفسکم که انفسکم منصوب است به اسم فعل در آیه سوره روم که آمده فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا یعنی خذ فطرة الله الزم فطرة الله یعنی دین الاهی خواسته درون شما است، نه آن‌که از بیرون ذاتتان بر شما تحمیل شده باشد؛ بلکه آنچه را که فطرتتان خواست به شما دادند؛ مثلاً اگر به گیاه عَطْشان بگویند آب زلال را جذب کن، این دستور طبیعی بر او تحمیلی نیست. اگربه انسان تشنه بگویند آب گوارا را بنوش، تحمیلی بر او نیست؛ زیرا آب گوارا خواسته نهایی انسانِ تشنه است و با نوشیدن آن هر گونه رنجی که از تشنگی می‌برد، برطرف می‌شود ( جوادی آملی، 1366: ص 123 ـ 127)؛

بنابراین، برخلاف همه نظریات ساختگی، عامل گرایش به دین و خدا به درون آفرینش و اقتضاهای وجودی و تکوینی او برمی‌گردد. انسان‌ها همگی ذاتاً و به حسب سرشت، دل در گرو خدا و شریعت و راهنمایی و هدایت او دارند. در ایشان جذبه‌ و عامل مهمی است که آنان را به پرستش معبود و تکیه براو می‌خواند و نسخة هدایت بخش و شریعت معبود را یگانه راه هماهنگ با استعدادها و نیازهای خود می‌یابد و سعادت و رسیدن به سرانجام نیکو را در تبعیت او معرفی می‌کند.

راه‌های اثبات فطری بودن دین و گرایش به خدا

افزون بر مبنای خلقتی انسان و توجه و بازشناسی بعُد روحانی و مجرد اوکه نامحدود بودن بینش‌ها و گرایش‌هایش را اثبات،  و میل و کشش او به سوی خدای نامتناهی و هدایتگر و تدبیر کننده انسان را اقتضا می‌کند راه‌ها و ادله‌ای برای فطری بودن دین وجود دارد که به سه مورد از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

1.تجربه شخصی: یکی از راه‌های بهره‌مندی از هدایت فطری، رجوع به اعماق جان خویش و گوش‌دادن به ندای دل است؛ به ویژه هر گاه اعتماد و توجه به اسباب مادی و هدف‌های مجازی و کمال‌های محدود منقطع شود و انسانی با تامل و اندیشه‌ها و گرایش‌های خود دریابد که هیچ‌یک از امور طبیعی و لذت‌های حیوانی نمی‌تواند او را اشباع و اقناع کند و درون خویش، مطلوب حقیقی خویش و راه رسیدن به آن را بجوید، به خوبی و راحتی گرایش و کشش ذاتی به سوی مبدأ آفریدگار و مالِک مُدّبر و نجات‌بخش و دوست داشتنی خود را می‌یابد؛ چنان‌که هر گاه در موقعیت خطرناک و وضعیتی قرار گیرد که هیچ تکیه گاه و ملجاً و انیسی نیابد،  از درون، عاملی او را به سوی پناه بردن و استمداد از خدا و لذت بردن از خلوت و ارتباط با او دعوت می‌کند و این نشان دهنده آن است که احساس امنیت و مشغول شدن به اسباب ظاهری و غفلت از علّت العلل و تنظیم و تدبیر کننده عالم آفرینش، سبب خمود و کند شدن فعالیت‌های فطری می‌شود؛ بدین لحاظ، با بریدن یا بریده شدن از این اسباب و ابزار، حس درونی و فطرت خداجویی او بیدار و فعال می‌شود و توجه و ایمان به خدا با اخلاص و التجا خود را نشان می‌دهد. قرآن به این بیداری ذاتی در حالت قطع اساب مادی در زمان فطرت و نسیان و غفلت و زمان راحتی و امنیت اشاره کرده، می‌فرماید:

فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ‌(عنکبوت (19)، 65).

 هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می‌خوانند [و غیر او را فراموش می‌کنند]؛ اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‌شوند.

خداشناسی و خداگرایی و تسلیم شدن در برابر تدبیر او نیازمند استدلال‌های عقلی یا علمی نیست و با علم حضوری و شهود فطری به‌راحتی می‌توان یار و خدای محبوب و مقصود را یافت؛ بدین سبب، عارفان، اشراق دل و شهود باطنی را بهترین و شایسته‌ترین طریق خداشناسی می‌دانند؛ خدایی که فقط واجب الوجود، علة العلل، ناظم و خالق و حرکت دهنده موجودات نیست؛ بلکه خدایی که محبوب‌ترین خواسته و یگانه مقصود انسان و رهایی بخش و آزاد کننده از همة قیود‌ است و با یافتن او هیچ‌کس و چیزی نمی‌تواند دل انسان را با خود همراه کند و او را صاحب شود. خدایی که اظهر موجودات است معنا ندارد آن‌ها دلیل او باشند: کیف یستدل علیک بما هو فی وجوه مفتقر الیک. ما یکون لغیرک من الظّهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غِبْت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک عمیت عین لا تراک ... ما ذا وجد من فقدک و مالذی فقد من وجدک (دعای عرفة امام حسین(ع)). 

اگر حجابی هست، خود ایجاد کرده‌ایم و باید آن‌ها را کنار زنیم تا خدا را در وجود خویش بیابیم.

دوست نزدیک‌تر از من به من است                                                         وین عجب‌تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست                                                       در‌کنار من و من مهجورم

2.مطالعه و تأمل در اندیشه‌ها و گرایش‌های دیگران: هر گاه زندگی دیگران به ویژه موضعگیری‌های آنان در موقعیت‌های ویژه و مواجهه با حوادث سخت را مورد مطالعه و تدبّر قرار دهیم یا اعتراف‌های انسان‌های بزرگ و دانشمندان را حتی آنان که به‌ظاهر منکر ماوراء طبیعت هستند ملاحظه کنیم که چگونه به خدای خود پناه برده‌اند، به خوبی می‌توانیم به این حقیقت برسیم که در وجود همه انسان‌ها کشش و عامل قدرتمندی است که آنان را به سوی ایمان و اذعان به مبدأ و مقصد‌شان می‌خواند؛ گرچه با ادلة عقلی و علوم حصولی نتوانند آن را اثبات کنند.

شهید بزرگوار، استاد مطهری در مقام اثبات شور و عشق و جنبشی که در عمق روح آدمی وجود دارد و او را به خدای جاودانه می‌پیوندد، می‌گوید:

ما اگر بخواهیم بدانیم آیا چنین احساسی در آدمی هست، دو راه در پیش داریم: یکی آن‌که خودمان شخصاً و عملاً دست به آزمایش در وجود خودمان و دیگران بزنیم. دیگر این‌که ببینیم دانشمندانی که سال‌های دراز در زمینه روان آدمیان از جنبة مسائل معنوی مطالعاتی داشته‌اند، چه نظر داده‌اند. قدمای ما از طرق استدلالی و اشراقی چنین عشقی را در سراسر موجودات  و از آن جمله انسان اثبات می‌کردند و علمای امروز تجربیات روانی را دلیل بر این مطلب می‌گیرند (شهید مطهری، بی‌تا: ص 36).

وی‌ سپس عبارت‌های تعدادی از دانشمندان را بیان کرده است؛ برای مثال، از پاسکال نقل می‌کند:

به وجود خدا دل گواهی می‌دهد نه عقل. و ایمان از این راه به دست می‌آید (همان. ص 37)،

و از قول ویلیام جیمزمی‌گوید:

 من به خوبی می‌پذیرم که سرچشمه زندگی مذهبی دل است، و قبول هم دارم که فرمول‌ها و دستورالعمل‌های فلسفی مانند مطلب ترجمه‌ شده‌ای است که اصل آن به‌زبان دیگری می‌باشد .... (همان)

3. آیات قرآن: در قرآن، افزون بر استدلال‌های عقلی و تدبر در عالم آفرینش برای اثبات مبدأ و معاد، راه‌های فطری و این‌که در نهاد هر انسانی گرایش به حقیقت مطلق  وقدرت و علم غیر متناهی وجود دارد نیز با تعابیر گوناگون به صورت‌های متفاوت بیان شده است و راه فطرت به وسیله وحی و آیات قرآن، شکوفا و کارساز‌تر می‌شود.

آیات مربوط به فطرت و استناد به دین و خداگرایی و سرشت و آفرینش انسان فراوانند و به چندین دسته تقسیم می‌شود که به برخی از آن‌ها فقط اشاره می‌کنیم.

1.آیاتی که با صراحت، فطرت و فطری بودن دین را مطرح کرده است؛ مانند آیه 30 سوره روم (30) که پیش‌تر بیان شد؛

2.آیاتی که در آن‌‌ها عناوین تذکره ( یادآوری) و نظیر آن بیان شده است و پیامبر اکرم اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد  را مذکر و یادآورنده چیزی معرفی می‌کند که در نهان انسان‌ها وجود دارد.

استادآیت‌الله جوادی آملی حفظهم الله تعالی می‌نویسد:

قرآن یک لسان استدلال دارد و یک لسان تذکره ...؛ اما لسان تذکره آن است که می‌گوید: مگرخالقیت ما یادت رفته؟ چرا به یاد خالقیت ما و مخلوقیت خود نمی‌افتی؟ معلوم می‌شود در سرشت انسان، خالقیت الله تنیده است و انسان به فطرت توحید آفریده شده است:  أَوَلاَ یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئاً ؛ آیا انسان به خاطر نمی‌آورد که ما پیش از این او را آفریدیم؛ در حالی که چیزی نبود (مریم‌(19)، 67)؛ یعنی اگر مقداری تأمل کند، به‌یادش می‌آید که ما خالق اوییم. مضمون آیه این نیست که اگر تأمل کند و بیندیشد و استدلال کند و آن‌گاه می‌فهمد که خدا خالق او است (آیةالله جوادی آملی، 1366:ص 24و 25).

 رسول خدا اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد  همان‌طور که معلم اول است، مذکر اول هم هست. تا آن‌جا که سخن از حیات بشری است، سخن از رسالت خاتم انبیا است و رسالت خاتم انبیا هم به عنوان تذکره است؛ پس همه بشر اعتقاد به حق، ایمام به مبدأ و ایمان به معاد و اعتقاد به وی در نهانشان هست و در نهادشان تعبیه شده است و وحی الاهی چیز جدیدی را بر آنان تحمیل نمی‌کند( همان: ص 33).

قرآن ماموریّت فراگیر و عام پیامبر اکرم اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد  ( نه ماموریت رهبری و امامت درون دینی حضرت ) را یادآوری می‌داند:

فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ . (غاشیه (88)،21).

پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای؛

یعنی پیامبر اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد  یادآوری کننده‌ است آنچه را در نهاد انسان وجود دارد، نه این‌که چیزی را پدید آورد و بر انسان تحمیل کند.

3.آیاتی که به عهد و میثاق آدمی با خدا اشاره می‌کند: میثاق و پیمان بشر بر این‌که موحد و مطیع خدا باشد که این میثاق و پیمان، در مرحله‌ای از آفرینش انسان است:أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ؛ آیا، شما عهد نکرده ‌ای فرزندان آدم که  شیطان را نپرستید (یس (36)،60).

خطاب آیه، خصوص مؤمنان نیست تا گفته شود این عهد، همان پذیرفتن دین بعد از تشریع است؛ بلکه همة انسان‌ها را خطاب قرار می‌دهد که تو میثاق سپردی که موحد باشی و شیطان را نپرستی.

4.آیاتی که شکوفایی و فعال شدن فطرت در مواقع خطر را مطرح می‌فرماید:

فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ (عنکبوت  (29)،65).

وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ.   

 و هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خود را می‌خوانند و تو‌به‌کنان به سوی او باز می‌گردند(روم (30)،33).

فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا؛

 هنگامی که به انسان زیانی رسد، ما را [برای تحمل مشکلش] ‌می‌خواند (زمر‌(39)، 49)

5.آیاتی که انسان‌ها را محبّ خدا معرفی می‌کند: مانند آیه 165 سوره بقره: وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ؛ اما آن‌ها که ایمان دارند، عشقشان به خدا [ از مشرکان نسبت به معبودشان] شدیدتر است.

با پاسخ به ندای فطرت، حبّ آن‌ها به خدا بیشتر می‌شود؛ پس معلوم می‌شود همه انسان‌ها حبّ خدا را داشته،  در طلب اویند؛ ولی اهل ایمان حبّ بیشتری دارند.

استدلال حضرت ابراهیم علیه السّلام نیز از راه محبت بود و با تعبیر لاَأُحِبُّ الآفِلِینَ؛ غروب کنندگان را دوست ندارم (انعام (6)، 76)، از راه کشش درونی و احیای فطرت، توحید ربوبی را مطرح می‌کند.

6.برخی آیات مربوط به آفرینش انسان، مانند آیاتی که برای انسان فجور و تقوایی قائل است که خدا به او نشان داده: یعنی فجور و تقوای انسانی را وحی تشریعی شکوفا  و یاد‌آوری‌اش می‌کند: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را [آفریده و] منظم ساخت؛ سپس فجور و تقوا [شر و خیرش] را به او الهام کرده است (شمس (91)، 7و8).

7. آیاتی که منکران و ملحدان را ناسی و نسیان کنندگان معرفی می‌کند: زیرا نسیان، جایی است که پیش‌تر غفلت نبوده و فراموشی عارض شده؛ یعنی منکران و مشرکان در اثر آلودگی به گناه و طبیعت، معرفت خدا را که در فطرت آن‌ها بود، فراموش کرده‌اند: و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد. آن‌ها فاسقند، و بسیاری از آیات دیگر مانند آیاتی که دین مقبول را اسلام معرفی کرده ( آل عمران (3)، 19) یا آیاتی که می‌گوید: مردم را گرفتار سختی و فشار می‌کنیم تا شاید تضرع ‌کنند ( انعام (6)، 42) یا آیاتی که کار شیطان را قساوت بخشیدن به قلب‌ها معرفی می‌کند ( انعام (6)،43) که با قساوت قلب، دل و فطرت خمودی می‌یابند  یا آیاتی که تذکر و تنبه گرفتن از قرآن را آسان می‌داند ( قمر (54)،32)؛ زیرا با فطرت‌ هماهنگی دارد و ...

پرسش: ممکن است گفته شود: آیات فطرت معارض دارد و این آیات با آنچه قرآن مطرح کرده که انسان وقتی وارد دنیا می‌شود و از محیط جنین خارج می‌شود هیچ نمی‌داند، در تعارض است قرآن می‌فرماید:

 وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (نحل (16)،78).

و خداوند، شما را از شکم مادران خارج ساخت؛ در حالی که هیچ نمی‌دانستید؛ اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت را به جا آورید.

این آیه تصریح دارد که مجاری ادارک را خدا به انسان در بدو تولد، داده و بعد به وسیلة آن‌ها از جهان، خارج و خود عالِم می‌شود و هرگز در آغاز آفرینش و خلقت چیزی نمی‌دانست و این با آنچه از آیات پیشین استفاده کردید که اعتقاد به خدا و گرایش به دین در نهاد و آفرینش او قرار داد و ذاتی او است، تضاد دارد.

پاسخ: بین آیات فطرت و این آیه هیچ‌گونه منافات و تعارضی وجود ندارد؛ زیرا این آیه به علم حصولی و اکتسابی ناظر است؛ یعنی در آغاز تولد چون مجاری ادارک (چشم، گوش و عقل) را نداشتید، هیچ‌گونه ادراک و علم حصولی و ادراکی نداشتید و خدا با دادن مجاری ادارک، شما را توانا ساخت که به وسیله چشم و گوش و عقل به دنبال کسب و تحصیل علم باشید؛ در حالی‌که آیات فطرت بر علم و شعور حضوری انسان  دلالت دارد؛ یعنی انسان  بدون کمک گرفتن از مجاری ادارک و تحصیل، به خدا و و زیبایی مطلق عشق و تعلق خاطر دارد.به تعبیر دیگر، فطریات از قبیل علوم مصطلح که همان علم حصولی و متوقف بر ادارک صور اشیا به وسیله عقل و حواس است، نیستند؛ بلکه از قبیل علم حضوری و ادراک خود شیء است؛ گر‌چه به تفضیل به آن توجه نداشته، و از آن غافل باشد و منافاتی ندارد که انسان در بدو آفرینش، واجد علم حضوری و شهودی به برخی امور باشد؛ اما هیچ‌گونه علم اکتسابی و حصولی نداشته باشد و فقط قوه و استعداد آن را داشته باشد و پس از آن‌که واجد مجاری ادارک شد بتواند آن را به‌دست آورد؛  بدین سبب، قرآن پیامبر اکرم اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد  را هم معلم و تعلیم دهنده و هم مذکر و یاد آوردندة آنچه در نهاد انسان وجود دارد معرفی می‌کند، معلم علوم حصولی و مذکر فطریات و علوم حضوری است؛ چنان‌که در خطاب‌های قرآنی، گاهی مسائل جهان بینی از راه علم حصولی و استدلال مطرح شد؛ مانند آیات آفاقی و انفسی و گاهی از راه احیای فطرت و شکوفایی معارف نهفته در سرشت انسان و علم حضوری، انسان را متوجه درون و فطرتش می‌کند.

علل خمول فطرت

پرسش: اگر منشأ اعتقاد به خدا و گرایش به دین در نهاد و آفرینش انسان‌ها وجود دارد و فطری است، باید همه انسان‌ها واجد دین و اعتقاد به خدا باشند؛ پس چرا برخی به خدا و دین، اعتقاد و گرایش ندارند؟ فطریات مانند غرایز ذاتی هستند و در تمام مصادیق وجود دارند و چنان‌که اثبات آن‌ها نیازمند برهان و دلیل نیست ( الذاتی لا یعلل) سلب و نفی آن‌ها از برخی افراد و مصادیق امکان ندارد؛ بنابراین، وقتی می‌بینیم بسیاری از انسان‌ها به خدا ایمان ندارند و در برابر دین تسلیم نیستند، می‌توانیم کشف کنیم که دین و اعتقاد به خدا ذاتی و فطری نیست.

پاسخ: لازمه فطری و ذاتی بودن چیزی آن نیست که در همه افراد، در همة حالات ظهور و بروز داشته باشد؛ مانند علاقه به زیبایی که گاهی با سرگرمی به امور دیگر مورد غفلت قرار می‌گیرد. اعتقاد و گرایش به خدا و دین، فطری  وذاتی انسان است؛ امّا عدول از فطرت و متجلی نشدن آثار آن معلول علل و عوامل گوناگونی است؛مانند:

1.گرایش‌های حیوانی و مادی: انسان افزون بر عقل و فطرت که سرچشمه گرفته از بعد روحانی او است، بُعد جسمانی و گرایش‌های مادی و غرایز حیوانی نیز دارد و بین این دو بُعد جنگ و نزاع سختی برقرار است؛ جنگ و جبهه‌ای که شخصیت و ارزش هر انسانی به آن وابسته است؛ بدین لحاظ، جهاد اکبر نامیده شده. هر گاه در نبردِ گرایش‌های انسانی و عقلانی با میل‌ها و جاذبه‌های حیوانی و غرایز، غلبه و پیروزی را بُعد حیوانی و غرایز به دست آورند، فطرت انسانی و گرایش‌های عقلانی تحت تاثیر قرار گرفته،  کارایی لازم خود را (گرچه به صورت موقت) از دست می‌دهند. به دیگر سخن، بسیاری از انحراف‌های فکری به مادیّت اخلاقی (نه مادیّت فلسفی و عقلی) برمی‌گردد و بسیاری به سبب وابستگی به دنیا و غرایز حیوانی و ابتلا به گناه برای توجیه عملکرد خود، به انحراف فکری  و پشت کردن به فطرت الاهی روی‌ می‌آورند. قرآن چه زیبا می‌فرماید:

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ ( روم (30): 10).

سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیا خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.

هوس‌های شیطانی، تار نسیان را بر فطرت خداشناسی می‌تند و تبلور و تجلی خداگرایی را کاهش می‌دهد. به تعبیر استاد جوادی آملی:

منشأ همه فراموشی‌ها به دنیا و سرگرمی به آن است؛ لذا قرآن درباره دنیا زدگان چنین می‌فرماید: وَلکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمَاً بُوراً (فرقان (25)، 18)؛ ولی آنان و پدرانشان را از نعمت‌ها برخوردار نمودی تا این‌که [به جای شکر نعمت] یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند؛ یعنی خداوند برآنان و نیکانشان، بهره‌هادی دنیایی داد و آنان یاد حقّ را فراموش کردند و گروه بائر و هالک بودند. (استاد جوادی آملی،همان).

گرایش انسان به راحت طلبی، هوسرانی، بی‌بندوباری، فرار از مسؤولیت، تمامیّت و ریاست‌طلبی و دنیا گرایی اگر به وسیله قوه عاقله کنترل نشوند، انسان را به حیوانی خطرناک تبدیل می‌کنند که فطرت و عقل، کارایی خود را از دست می‌دهد و به تعبیر قرآن، اندیشه او از کار می‌افتد، چنان‌که حس خلود طلبی  در همه انسان‌ها، و معاد و حیات ابدی در فطرت انسانی وجود دارد؛ اما به تعبیر قرآن، برخی بدون شک در معاد آن را انکار می‌کنند تا آزادانه به گناه و انحراف ادامه دهند: بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ (قیامة(75):5)؛ بلکه او می‌خواهد آزاد باشد و بدون ترس از قیامت در تمام عمر گناه کند.

خلاصه آن‌که انسان، فطرت خداگرایی دارد؛ اما انسان فقط فطرت نیست و غرایز و ذاتیات دیگری نیز دارد که اگر آن‌ها را اصالت داد و بنا را بر تامین و متابعت آن‌ها گذاشت فطرت، کارایی خود را از دست داده، گرفتار نسیان وخمودی می‌شود.

2.خطا در تطبیق: خیلی از انسان‌ها به اقتضای فطرت خداگرایی به سوی معبود سوق داده می‌شوند؛ اما موجودات دیگری را جایگزین خدا می‌کنند و به راحتی متوجه و اشتباه خود نمی‌شوند؛ مانند این‌که غریزه و حس مکیدن در نوزاد وجود دارد؛ اگر پستانک در دهن او گذاشته شود، با همان غریزه به مکیدن پستانک اقدام می‌کند؛ یعنی گرفتار خطا در تطبیق می‌شود. معبودهای دروغین و گرایش به رقیب‌های خدا، همگی سرچشمه گرفته از همان فطرت خداخواهی است؛ ولی هرگاه گرفتار خطر و دست او از ابزار مادی قطع شود و ناتوانی معبودهای خیالی را درک کند، فطرت او بیدار و فعال خواهد شد و به سوی خدا می‌رود.

آیة الله جوادی آملی حفظهم الله تعالی در این باره می‌گوید:

انسان عادی، گرفتار خطای در تطبیق است. خیال می‌کند فلان مقام یا فلان مال یا فلان چیز کمال مطلق او است. وقتی به او می‌رسد، می‌بیند سیر نشده و بالاتر از آن یک قله دیگر هست و به آن هم نائل می‌گردد؛ ولی سیر نمی‌شود؛ اما در حال خطر مستقیماً آن حقیقت مطلق راستین را می‌طلبد. مستقیماً به

/ 5 نظر / 664 بازدید
بصیر

با سلام خیلی خوب و کامل بود ممنون.

سعیده

خیلی خوب وجالب بود دوست عزیزم

سعیده

خیلی خوب وجالب بود دوست عزیزم

رضا

آقا سلام خسته نباشید. خدا خیرت بده عالی بود. ممنون. یا علی

حافظ قرآن

با سلام و تبریک به خاطر اینکه توفیق ایجاد فضای مجازی قرآن و ترویج فعالیت های قرآنی را دارید. معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امو خیریه با عنایت به اهمیت حفظ قرآن کریم، اقدام به راه اندازی مرکز مجازی حفظ قرآن کریم نموده است. که شامل برنامه های زیرمی باشد: *آموزش حفظ ترتیبی و موضوعی *مشاوره آنلاین در زمینه حفظ قرآن *تهیه فایل های آموزشی چند رسانه ای *ارائه بانک جامع آزمون حفظ قرآن *خود آزمایی و آزمون های آنلاین *ارائه گواهی نامه معتبر فعال قرآنی از شما دعوت می شود با ثبت نام در سایت مجازی حفظ قرآن کریم، از تجربیات هم در امور قرآنی استفاده نماییم. لطفاً سایت ما را جزو لینک های خود ساخته و دوستان را برای ثبت نام در این سایت تشویق نمایید. با تشکر مدیرسایت مرکز مجازی حفظ قرآن کریم